زیبا شیراز
۱۳٩۳/۱/۱٧
بهار انیشتینی شیراز ... نظرات() 

اندر احوالات میهمانان و مسافران و سیاحتگران و زیارتگران و طبیعت دوستان و تاریخ دوستان آورده اند که در بهار 1393 خورشیدی جمع کثیری از ایشان سوار بر انواع وسایل نقلیه ی راهوار به سوی ملک سلیمانی و بهشت برین شیراز، سیل روان گشتند و از میهمان نوازی شیرازی ها حداکثر سود استفاده را بردند و در جای جای این شهر خوش آب و هوا رحل اقامت افکندند.


و اما شیرازیان میهمان نواز در این میان نظاره گر قومی بودند که وسیله نقلیه را با اندرونی منزل خود اشتباه گرفته بودند. تعدادی از بانوان مسافر پیشه، با پیراهن و شلوار و گیسوان بر باد از وسیله نقلیه پیاده گشتند و دراین دیار به گشت و گذار و تفرج پرداختند.

صد البته که این بانوان در یاد مانده،اهل  عقده گشایی و ابراز خاص بودن و عرضه کردن خود نبودند، بلکه مانند انیشتین با خود می گفتند: اینجا کسی مرا نمی شناسد!

به لطف همین تفکرات انیشتینانه! بود که در اندک زمانی فرهنگ سومین حرم اهل بیت(علیهم السلام)  به دروازه ی قرآن که نه، به دروازه ی بی حیایی و انحطاط  گامی چند، نزدیک شد و ارمغان نا مبارکی بر جای ماند.

اینجاست که باید گفت: آیا این شیراز زیباست؟

 این مصیبت اما به شیراز ختم نگشت و مسافران خو گرفته به سبک جدید به دیار خود بازگشتند و در آن مرز و بوم هم گفتند اینجا که همه ما را می شناسد!

و اینچنین بودکه با خواب گران نرگس شیراز وگردش شهر به شهر سبک جدید، نسل های بعد، با حیا و عفاف و حجاب و غیرت، بیگانه و مبتلا به انواع ابتذال گشتند.

ای نرگس شیراز از خواب گران خیز            فرهنگ ثمین رفت به تاراج غمان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

از خواب گران خیز